
ساعت 3 بعد از ظهر منتظرتم ! زود بياي ، اينبار بايد به موقع اونجا باشيم .......باشه ، نگران نباش ساعت 3 دقيق اونجام ......
اينا حرفاي من بود با يکي از دوستام که قرار بود با هم بريم جايي که رفتنمون به اونجا يه جورايي خيلي حياتي بود . ساعت 3 شد رفتم سر قرار يه چند دقيقه اي منتظر موندم ولي ديدم دوستم نياومد ، ساعت 3:20 شد با همراهش تماس گرفتم . الو ، پس کجايي ؟! چرا نمياي ؟ ........باشه باشه اومدم ، يه دقيقه ديگه اونجام . باز چند دقيقه ديگه گذشت ساعت 3:40 شد ديدم داره از دور مياد ، خيلي بهم ريخته بودم ، رفتم جلو گفتم: الان ساعت چنده ؟! قرار بود 3 اينجا باشي ! گفت خب حالا مگه چي شده بريم ديگه......گفتم هيچي نشده بريم.........
ولي با اون لبخند ها و بي خيالي هاش معلوم بود هيچي از حق الناس نميدونه . من 40 دقيقه از وقتمو بيخودي از دست دادم بخاطر بد قولي اون . اونوقت با خنده ميگه حالا مگه چي شده !! انگار نه انگار اتفاقي افتاده.......
و اما........ من نمي دونم چقدر با خدا بد قولي کردم و چند بار سر قرارم حاضر نشدم و چند بار خدا رو منتظر گذاشتم و چند بار بعد از اين همه بد قولي رفتم پيش خدا و گفتم حالا مگه چي شده...... هر چند خدا خيلي کريم و مهربونه و خيلي وقتا ناديده مي گيره ولي يه وقتايي هم خدا ناراحت ميشه اونوقت ديگه.........
بخشش نوشت .
ميگم من اون دوستمو بخشيدمااا چون واقعا نمي دونست که داره حقي رو ضايع ميکنه ( يه وقت نگين چقدر... آره ديگه....... )
ازتون ميخوام اگه حقي به گردن من دارين و من حقي از شما رو ضايع کردم ببخشينم . البته خواهش ميکنم . يعني با خيلي التماس.......
هر کي هم از من ناراحته و خيلي براش سخته که به همين راحتي ازم بگذره بگه تا برم رسماً ازش عذر خواهي کنم .............. باشه؟
راستي منو بخشيدي؟ ! آره با خودتم اينبار مطمئن باش با توأم اگه نبخشيدي بگو تا......... اميدوارم خيالت راحت شده باشه........ اميدوارم بخوني اينجارو......
اينبار بي پسوند و پيشوند ميگم........التماس دعا.........