دانشمندان امّت من، مانند پيامبران بني اسرائيل اند . [پيامبر خدا صلي الله عليه و آله]


                                              


بي خبر از آه قدم هايم به رفتنم مي خنديدي ، وقتي توان ديدن پشت سرم را نداشتم صداي قهقه ات قلبم را مي فشرد . اشکهايم را که نمي ديدي اما صداي لرزانم را خوب مي شنيدي و خوب مي دانستم که رفتنم سر سلسله شادي هاي تو مي شود . آنقدر پريشان مي رفتم که با صداي قدمهايم حتي خاک ها هم بيدار نمي شدند . آنقدر تنها مي رفتم که هيچ کس مرا نمي ديد ، آنقدر بي پروا ماندم که پرواز فراموشم شد .....


مي خواستم بهانه نياورم اما تو بها نه ام بودي . مي نويسم ، براي خودم مي نويسم ، براي غم هايم ، براي دردهايم ، براي تنهايي ، براي سينه هايي که سپر نشد ، براي قلب هايي که بي روح ماندند ، براي همه خودخواهي ها مي نويسم ، مي نويسم و دوست دارم پر از ابهام بنويسم ... و دوست دارم پر از ابهام بنويسم.... اينبار خسته تر از گذشته ، تلخ تر ازگذشته ، مبهم تر از گذشته و بي توقع تر از گذشته نوشتم و براي هيچ کس نوشتم . راستي کسي هم اينجا هست؟ کسي هم مي شنود؟!....... انگار پايمان گير است ! هيــــــــس ! ديگر بس است بي صدا بمير تا ديگران صداي شادي شان بلند شود.........ديگر بس است........


غم نوشت :


گاهي وقتا غصه هام قدر يه دنيا ميشه.......


چند روزه دوست دارم يه فرياد بلند بکشم ولي بغضم ميگيره و .............


هرچي بنويسيم يه جوري گيريم......بي خيال بابا .......بعضي ها نمي دونم چي فکر مي کنن !! حالا ولشون کن هيچي نگيم شايد......


به قول اون دوستمون دعام کنيد هوارتااااااااا.........


 



محمد رئيسي پور ::: چهارشنبه 28/1/1387::: ساعت 11:21 صبح نگاه دوستان: